|
ترانه
|
افتاده ای دوباره به جان سرودنم
سلام به همه ی دوستان
ببخشید این همه فاصله افتاد.واقعا درگیر بودم.
سال نو پیشاپیش به همه مبارک.
با یه ترانه کوتاه در خدمتتون هستم که چون تازه اس امکان تغییرشم زیاده
دوست دارم نقد و نظر بی پروای دوستان رو بشنوم.
................
با درد ، با دلشوره ، با تردید
با واژه های زخمی و تب دار
با یاد موهات شعر می بافم
تو گیسوای ِ گیج ِ گندمزار
تو حیف می شی ماهی قرمز
آغوش من مثل یه مردابه
من مرد این افسانه ها نیستم
تو "هم نفس" می خوای نه "هم خوابه"
آغوش مردونه فراوونه
حرفای مردونه کمن دختر
مهتاب و زیر ابر پنهون کن
مردا همه مثل همن دختر
از این نمی ترسم که بعد از تو
آه کسی پشت سرم باشه
ترسم از اینه ،تا ابد هر شب
یاد یه زن هم بسترم باشه
جادوی اون چشمای بی انصاف
بازم من و توُِ بسترت هل داد
اندام ِ موزون ِ تو می گفتن:
می شه میون برف هم گل داد
تو حیف می شی ماهی قرمز
آغوش من مثل یه مردابه
من مرد این افسانه ها نیستم
تو "هم نفس" می خوای نه "هم خوابه"
...از چشم قرآن بر سر سر نیزه خون می ریخت
وقتی خلافت زخمی انگشتری ها شد
بشکن سکوتت را دو باره یا علی برخیز
دنیا پر از جهل و جنون اشعری ها شد*
با عرض سلام و تبریک عید غدیر به همه دوستان...
به درخواست دوستان با غزل مثنوی به مناسبت عید قربان به روز شدم
غزل مثنوی "ابراهیم" رو تقدیم می کنم به میثم یوسفی عزیزم که همیشه با دیدنش انرژی می گیرم .
در انتظار ِ عید قربان مانده اسماعیل
سر می دهد هر روز اسماعیلی از این ایل
این درد ِ از دیروز تا امروز پا بر جا
جاریست موسی وار بر دلشوره های نیل
هر چند سوی قصر وحشت می رود، اما
آرامشی خفته است در تقدیر این زنبیل
از دشمنان ِ خشمگین ِ کعبه می ترسم
لب تشنه ام لب تشنه ی اعجاز عام الفیل
با آتش نمرود شاید سر برآوردند
ققنوس هایی تازه از خاکستر انجیل
ققنوس هایی تازه از نسل پرستو ها
ققنوس هایی از تبار "کیدَ" " فی تضلیل"
ما ساکنان سرزمینی گنگ و گمراهیم
اعجاز کن،اعجاز کن،اعجاز ابراهیم
اعجاز کن آه ای خلیل الله دوران ها
زمزم بجوشان از گلوی این بیابان ها
ای کاش می شد که تبر در دست برگردی
دلشوره می بارد از این تکرار هاجر وار
شیطان نشو ای مثنوی دست از سرم بردار
این بیت ها مرز شعارو شعر خواهد شد
این بیت های در گلویم مانده ی ناچار
بگذار تا فریاد هایم را برآشوبم
من از مسلمان بودن خود عار دارم،عار
" دیشب هزاران کودک از قحطی نان مردند"
دارم به خود می پیچم از اندوه این اخبار
من درد دارم،درد دارم،درد ابراهیم
ای کاش روزی بسته می شد راه استغفار...
...تا حاجیان در آسمان مکه می دیدند
خیل ِ ابابیل ِ خدا را سنگ در منقار
"تقصیر ِ" این حج را من ِ دیوانه "سر" دادم
دیوانگی ها می دهد منصور را بر- دار-
منتظر نقد و نظر همه دوستان هستم
سلام و تبریک به همه ی دوستان
به بهانه تولد امام رضا و اینکه به این زودیا نمی تونم به روز بشم با دو تا کار به مناسبت همین روز به روز شدم
خوشحال می شم نظر دوستان رو روی این کارها وکلا این نوع کارها بشنوم.
«بخواب دختر خسته، بخواب خانه به دوش»
به روي غربتتان ابر آنقدر باريد
كه چشمهاي زمينگير آسمان پف كرد
كسي گرسنهتر از شب كه ماه را بلعيد
به زائران حرم جانماز تعارف كرد
دلم گرفت از اين صحنهاي تو در تو
دلم گرفت از اين زائران تكراري
دوباره دور حرم صحن تازه ميسازند
دلم گرفت از اين گنبد طلا كاري
دسيسههاي زمين خوشه خوشه در راهند
و شهر پر شده از تاكهاي زهرآلود
چقدر زود زمينگير شد نجابتشان
مسافران شرافت فروش شهرآلود
و زائران همه مبهوت بارگاه شما
ميان صحن و سرايت فرشته ميديدند
چنان به ذکر "رضا یا رضا"یشان مشغول
كه ضجههاي مرا مؤمنانه خنديدند
درست جاي يكي از همين هتلها بود
پدر كه خانهمان را فروخت مادر مرد
كسي براي عزايش سياهپوش نشد
و من ميان هياهوي شهر خوابم برد
اگرچه داد كشيدم، اگر چه ضجه زدم
شبي كه هيچ كسي ضامنم نشد آقا
به دستهاي شفابخشتان يقين دارم
كه از بزرگيتان هيچ كم نشد آقا
£
دلم گرفت از اين ازدحام پوشالي
بخواب دختر خسته، بخواب خانه به دوش
كبوتران حرم بيغذا نميمانند
بخواب دخترك بينواي دانهفروش
کار دوم
اتوبوس کرمان- مشهد همیشه مشکوک می زند
در اولین ایست بازرسی مسافران نماز می خوانند
و من آب انگور فاسد می خورم
تا به شما نزدیکتر شوم
حرم از هرم عشق می سوزد تو قدم می زنی در این برهوت
شیون بی قرار آدم ها بال بال فرشته های سکوت
فکر یک لقمه نان ، عذاب خداست دستمان از ضریح کوتاه است
پدر امشب کلافه و عصبی ست بازهم روز آخر ماه است
خواهر کوچکم خدایش را تکه ای ابر می کشد در شب
مادرم عاجزانه رو به خدا به خودش فحش می دهد هر شب
صورتی شکل التماس دعا چشم هایی به گریه افتاده
پس چرا دانه های تسبیحش گل ندادند روی سجاده
سرم داغ می شود
آنقدر داغ که فکر می کنم
اگر این فرشته های مراقب
بال های رنگی شان را تکان ندهند
حرم آتش می گیرد
مادر دلشکسته ام پسرت از دعای تو بی نیاز شده
این دو گلدسته دست های من است که به سمت خدا دراز شده
لا به لای صفوف نور و نماز دوست دارم تلو تلو بخورم
دور گنبد چه خوب می چرخند سر من را کبوتران حرم
-
تک و تنهایی و مصیبت ها رو به این ازدحام می خندند
تو شفیعی و ضامنی اما آهوان گله گله در بندند
شهر آتش گرفته در تن من کاش می شد که شعله ور بشوم
"کفش هایم کجاست می خواهم سر شب راهی سفر بشوم"*
به کفشداری می روم
مرد لبخند می زند
و یک جفت بال به من می دهد
کسی پیشانیم را می بوسد
مشهد سکوت می کند
و مادر بلند بلند زیارت نامه می خواند
سلام
این ترانه ی کوتا ه رو توُ خواب و بیداری نوشتم.تصمیم داشتم یه کم دست کاریش کنم اما همین جوری موند ـ برای همیشه-نادر بختیاری عزیز هم یه ملودی "وحشت بار" روش گذاشته.
هذیون بی ترانگی
بی خودی خوشم مث صوت زدن یه پاپتی
بی خیالم مث جفت گیری دو تا سنجاقک
بغضم و هی با خودم اینور و اونور می برم
بی دلیلم، مث لجبازی باد و قاصدک
تو هجوم خنده من دلهره ی یه دلقکم
که می ترسه آدما صورتشو دیده باشن
یا مث نعش مترسک وسط یه مزرعه
که کلاغا دکمه ی چشماش و دزدیده باشن
زندگی برای من یه حس چندش آوره
مث جنگ لاشخورا روی جنازه ی یه سگ
گاهی تازگی داره اما نفس گیره برام
زندگی شبیه قلاده ی تازه ی یه سگ
این ترانه هذیون بی ترانه موندن ِ
اضطرابِ تو هجوم مبهم بی حرفی
بذا خورشید بزنه حتی تو هم می فهمی
که حقیقت داره دلشوره ی آدم برفی
نقد کنین.نظر بدین.منتظرم
"روزه دارم من و افطارم از آن لعل لب است
آری افطار رطب در رمضان مستحب است"
سلام
این روزها درگیر کنکور م.دیر به دیر به روز می شم اما دو سه روز یه بار سر می زنم.ارتباط شعریم با بچه های شاعر و ترانه سرا تا بهمن همین وبلاگه.منتظر نقد و نظر تون هستم.
زندگی نامه ی خصوصی تو
تو که خونه ت رو دست مهتابه پشت پلکت فرشته می خوابه
جنگ اعصابه زندگی بی تو زندگی بی تو جنگ اعصابه
مرگ بر جاده های یک طرفه جاده های بلا گرفته ی شوم
"دوستت دارم "های بی مورد "دوستم داری" های بی مفهوم*
شرم انگشت و دکمه های سمج خاطرات مزخرف اروتیک
نامه های مچاله ی بد قول کارت های مزخرف تبریک
من و از بوی تند الکل و دود من و از بسته های خالی قرص
من و از کا فه های در به دری من و از قهوه های تلخ بپرس
مجرمم تو شبی که زن نشدی مرد باش و من و محاکمه کن
ته نشین ترانه های من و با صدای بلند زمزمه کن
از شب حجله ی بدون عروس تا گناه شب عروسی تو
من به اسم ترانه مشکوکم " زندگی نا مه ی خصوصی تو"
*در خوانش حرف ه در "دوستم داری های"...دوستت دارم های" ...می افته.یعنی خونده می شه :دوستت دارمای و دوستم داریای..که نمی دونستم چه جوری باید نوشته بشه اگه کسی می دونه بر ام بنویسه.ممنون
بعد از تاخیر زیادی که داشتم می خواستم با خبر چاپ مجموعه
آدمفرشته
HUMANGEL
به روز بشم.
و البته با طراحی جدید وبلاگ .
اما متاسفانه مجموعه با مشکل مجوز رو به رو شد.
امیدوارم که تا آخر ماه این مشکلات حل بشه.
...
دیروز یک جشن وشعرخوانی به مناسبت روز مادر با حضور امیر حسین مدرس داشتیم و من بهترین هدیه ممکن رو گرفتم.بعد از شعر خوانی این یادداشت به دستم رسید:
بسیار زیبا و دلنشین بود
موفق باشی پسرم
از طرف مادری در جلسه
ترانه ای رو که خونده بودم سال گذشته به عنوان هدیه روز مادر به مادرم تقدیم کرده بودم با حال و هوای دلتنگی روز های دانشجویی.
...
دوباره لحظه های رفتنه و
چمدونامو ـ باز ـ می بندی
غصه هام روی شونه های تواِ
اما مثل همیشه می خندی
حس گرم و قشنگ و مبهمی ِ
دستای تو ،توُ دستای سردم
بوی رفتن دوباره می پیچه
دوست دارم که زود برگردم
بوی رفتن دوباره می پیچه
آینه قرآن و آیةالکرسی
((چیزی یادت نرفته ؟خوب ببین!))
چندمین باره اینو می پرسی
فرصت خوبیه که نق بزنم
من کلافم، کلافه از رفتن
یه چیزی بین حرف و ناله میگم:
((چیزی یادم نرفته مادرِ من))
...
دونه دونه دارن سفید می کنن
دستای من، شب موهای تو رو
تا رسیدن چقدر گریه کنم ـ
بغض سنگین و بی صدای تو رو؟
دستمو ول کنی زمین می خورم
من و تنها نذار به حال خودم
من همون گیج ِ بی حواس ِ تو ام
توی این سالها عوض نشدم
پیش چشم تو من هنوز بچهَ م
حالا هر چی همه بگن مَردم
بوی رفتن دوباره می پیچه
دوست دارم که زود برگردم.