تبليغاتX
آدمفرشته
ترانه
سلام به همه دوستان.

بعد از تاخیر زیادی که داشتم می خواستم با خبر چاپ مجموعه

 آدمفرشته

HUMANGEL

به روز بشم. 

و البته با طراحی جدید وبلاگ .

اما متاسفانه مجموعه با مشکل مجوز رو به رو شد.

امیدوارم که تا آخر ماه این مشکلات حل بشه.

...

دیروز یک جشن وشعرخوانی به مناسبت روز مادر با حضور امیر حسین مدرس داشتیم و من بهترین هدیه  ممکن رو گرفتم.بعد از شعر خوانی این یادداشت به دستم رسید:

بسیار زیبا و دلنشین بود

موفق باشی پسرم

                               از طرف مادری در جلسه

 ترانه ای  رو که خونده بودم سال گذشته به عنوان هدیه روز مادر به مادرم تقدیم کرده بودم  با حال و هوای دلتنگی  روز های دانشجویی. 

...

دوباره لحظه های رفتنه و

چمدونامو ـ باز ـ می بندی

غصه هام روی شونه های تواِ

اما مثل همیشه می خندی

 

حس گرم و قشنگ و مبهمی ِ

دستای تو ،توُ دستای سردم

بوی رفتن دوباره می پیچه

دوست دارم که زود برگردم

 

بوی رفتن دوباره می پیچه

آینه قرآن و آیةالکرسی

((چیزی یادت نرفته ؟خوب ببین!))

چندمین باره  اینو می پرسی

 

فرصت خوبیه که نق بزنم

من کلافم، کلافه از رفتن

یه چیزی بین حرف و ناله میگم:

((چیزی یادم نرفته مادرِ من))

...

دونه دونه دارن سفید می کنن

دستای من، شب موهای تو رو

تا رسیدن چقدر گریه کنم ـ

بغض سنگین و بی صدای تو رو؟

 

دستمو ول کنی زمین می خورم

من و تنها نذار به حال خودم

من همون گیج ِ بی حواس ِ تو ام

توی این سالها عوض نشدم

 

پیش چشم تو من هنوز بچهَ م

حالا هر چی همه بگن مَردم 

بوی رفتن دوباره می پیچه

دوست دارم که زود برگردم.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 7:1  توسط حسین غیاثی  |