|
ترانه
|
سلام و تبریک به همه ی دوستان
به بهانه تولد امام رضا و اینکه به این زودیا نمی تونم به روز بشم با دو تا کار به مناسبت همین روز به روز شدم
خوشحال می شم نظر دوستان رو روی این کارها وکلا این نوع کارها بشنوم.
«بخواب دختر خسته، بخواب خانه به دوش»
به روي غربتتان ابر آنقدر باريد
كه چشمهاي زمينگير آسمان پف كرد
كسي گرسنهتر از شب كه ماه را بلعيد
به زائران حرم جانماز تعارف كرد
دلم گرفت از اين صحنهاي تو در تو
دلم گرفت از اين زائران تكراري
دوباره دور حرم صحن تازه ميسازند
دلم گرفت از اين گنبد طلا كاري
دسيسههاي زمين خوشه خوشه در راهند
و شهر پر شده از تاكهاي زهرآلود
چقدر زود زمينگير شد نجابتشان
مسافران شرافت فروش شهرآلود
و زائران همه مبهوت بارگاه شما
ميان صحن و سرايت فرشته ميديدند
چنان به ذکر "رضا یا رضا"یشان مشغول
كه ضجههاي مرا مؤمنانه خنديدند
درست جاي يكي از همين هتلها بود
پدر كه خانهمان را فروخت مادر مرد
كسي براي عزايش سياهپوش نشد
و من ميان هياهوي شهر خوابم برد
اگرچه داد كشيدم، اگر چه ضجه زدم
شبي كه هيچ كسي ضامنم نشد آقا
به دستهاي شفابخشتان يقين دارم
كه از بزرگيتان هيچ كم نشد آقا
£
دلم گرفت از اين ازدحام پوشالي
بخواب دختر خسته، بخواب خانه به دوش
كبوتران حرم بيغذا نميمانند
بخواب دخترك بينواي دانهفروش
کار دوم
اتوبوس کرمان- مشهد همیشه مشکوک می زند
در اولین ایست بازرسی مسافران نماز می خوانند
و من آب انگور فاسد می خورم
تا به شما نزدیکتر شوم
حرم از هرم عشق می سوزد تو قدم می زنی در این برهوت
شیون بی قرار آدم ها بال بال فرشته های سکوت
فکر یک لقمه نان ، عذاب خداست دستمان از ضریح کوتاه است
پدر امشب کلافه و عصبی ست بازهم روز آخر ماه است
خواهر کوچکم خدایش را تکه ای ابر می کشد در شب
مادرم عاجزانه رو به خدا به خودش فحش می دهد هر شب
صورتی شکل التماس دعا چشم هایی به گریه افتاده
پس چرا دانه های تسبیحش گل ندادند روی سجاده
سرم داغ می شود
آنقدر داغ که فکر می کنم
اگر این فرشته های مراقب
بال های رنگی شان را تکان ندهند
حرم آتش می گیرد
مادر دلشکسته ام پسرت از دعای تو بی نیاز شده
این دو گلدسته دست های من است که به سمت خدا دراز شده
لا به لای صفوف نور و نماز دوست دارم تلو تلو بخورم
دور گنبد چه خوب می چرخند سر من را کبوتران حرم
-
تک و تنهایی و مصیبت ها رو به این ازدحام می خندند
تو شفیعی و ضامنی اما آهوان گله گله در بندند
شهر آتش گرفته در تن من کاش می شد که شعله ور بشوم
"کفش هایم کجاست می خواهم سر شب راهی سفر بشوم"*
به کفشداری می روم
مرد لبخند می زند
و یک جفت بال به من می دهد
کسی پیشانیم را می بوسد
مشهد سکوت می کند
و مادر بلند بلند زیارت نامه می خواند
سلام
این ترانه ی کوتا ه رو توُ خواب و بیداری نوشتم.تصمیم داشتم یه کم دست کاریش کنم اما همین جوری موند ـ برای همیشه-نادر بختیاری عزیز هم یه ملودی "وحشت بار" روش گذاشته.
هذیون بی ترانگی
بی خودی خوشم مث صوت زدن یه پاپتی
بی خیالم مث جفت گیری دو تا سنجاقک
بغضم و هی با خودم اینور و اونور می برم
بی دلیلم، مث لجبازی باد و قاصدک
تو هجوم خنده من دلهره ی یه دلقکم
که می ترسه آدما صورتشو دیده باشن
یا مث نعش مترسک وسط یه مزرعه
که کلاغا دکمه ی چشماش و دزدیده باشن
زندگی برای من یه حس چندش آوره
مث جنگ لاشخورا روی جنازه ی یه سگ
گاهی تازگی داره اما نفس گیره برام
زندگی شبیه قلاده ی تازه ی یه سگ
این ترانه هذیون بی ترانه موندن ِ
اضطرابِ تو هجوم مبهم بی حرفی
بذا خورشید بزنه حتی تو هم می فهمی
که حقیقت داره دلشوره ی آدم برفی
نقد کنین.نظر بدین.منتظرم