تبليغاتX
آدمفرشته
ترانه
این روز ها پر از هیجان سرودنم

افتاده ای دوباره به جان سرودنم

سلام به همه ی دوستان

ببخشید این همه فاصله افتاد.واقعا درگیر بودم.

سال نو پیشاپیش به همه مبارک.

با یه ترانه کوتاه در خدمتتون هستم که چون تازه اس امکان تغییرشم زیاده

دوست دارم نقد و نظر بی پروای دوستان رو بشنوم.

................

 

با درد ، با دلشوره ، با تردید

با واژه های زخمی و تب دار

با یاد موهات شعر می بافم

تو گیسوای ِ گیج ِ گندمزار

 

تو حیف می شی ماهی قرمز

آغوش من مثل یه مردابه

من مرد این افسانه ها نیستم

تو "هم نفس" می خوای نه "هم خوابه"

 

آغوش مردونه فراوونه

حرفای مردونه کمن دختر

مهتاب و زیر ابر پنهون کن

مردا  همه مثل همن دختر

 

از این نمی ترسم که بعد از تو

آه کسی پشت سرم باشه

ترسم از اینه ،تا ابد هر شب

یاد یه زن هم بسترم باشه

 

 

جادوی اون چشمای بی انصاف

 بازم من و توُِ بسترت هل داد

اندام ِ موزون ِ تو می گفتن:

می شه میون برف هم گل داد

 

تو حیف می شی ماهی قرمز

آغوش من مثل یه مردابه

من مرد این افسانه ها نیستم

تو "هم نفس" می خوای نه "هم خوابه"

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 21:8  توسط حسین غیاثی  |