تبليغاتX
آدمفرشته - هذیون بی ترانگی
ترانه

سلام

 این ترانه ی کوتا ه رو  توُ خواب و بیداری نوشتم.تصمیم داشتم یه کم دست کاریش کنم اما همین جوری  موند ـ برای همیشه-نادر بختیاری عزیز هم یه ملودی "وحشت بار"   روش گذاشته.

هذیون بی ترانگی

بی خودی خوشم مث صوت زدن یه پاپتی

بی خیالم مث جفت گیری دو تا سنجاقک

بغضم و هی با خودم اینور و اونور می برم

بی دلیلم، مث لجبازی باد و قاصدک

 

تو هجوم خنده من دلهره ی یه دلقکم

که می ترسه آدما صورتشو دیده باشن

یا مث نعش مترسک وسط یه مزرعه

که کلاغا دکمه ی چشماش و دزدیده باشن

 

زندگی برای من یه حس چندش آوره

مث جنگ لاشخورا روی جنازه ی یه سگ

گاهی تازگی داره اما نفس گیره برام

زندگی شبیه قلاده ی تازه ی یه سگ

 

این ترانه هذیون بی ترانه موندن ِ

اضطرابِ تو هجوم مبهم بی حرفی

بذا خورشید بزنه حتی تو هم می فهمی

که حقیقت داره دلشوره ی آدم برفی

 

نقد کنین.نظر بدین.منتظرم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 14:23  توسط حسین غیاثی  |