|
ترانه
|
سلام
این ترانه ی کوتا ه رو توُ خواب و بیداری نوشتم.تصمیم داشتم یه کم دست کاریش کنم اما همین جوری موند ـ برای همیشه-نادر بختیاری عزیز هم یه ملودی "وحشت بار" روش گذاشته.
هذیون بی ترانگی
بی خودی خوشم مث صوت زدن یه پاپتی
بی خیالم مث جفت گیری دو تا سنجاقک
بغضم و هی با خودم اینور و اونور می برم
بی دلیلم، مث لجبازی باد و قاصدک
تو هجوم خنده من دلهره ی یه دلقکم
که می ترسه آدما صورتشو دیده باشن
یا مث نعش مترسک وسط یه مزرعه
که کلاغا دکمه ی چشماش و دزدیده باشن
زندگی برای من یه حس چندش آوره
مث جنگ لاشخورا روی جنازه ی یه سگ
گاهی تازگی داره اما نفس گیره برام
زندگی شبیه قلاده ی تازه ی یه سگ
این ترانه هذیون بی ترانه موندن ِ
اضطرابِ تو هجوم مبهم بی حرفی
بذا خورشید بزنه حتی تو هم می فهمی
که حقیقت داره دلشوره ی آدم برفی
نقد کنین.نظر بدین.منتظرم